سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

eshgham,sevda

اولین عکس مهد سودا

سلام عسل مامان دیروز وقتی از مهد اومدی با خودت یه عکس خوشگل اوردی که امروز اوردم شرکت و برات اسکن کردم. خیلی ناز شدی خوشگلم. دوست دارم یه عالمه     ...
25 آبان 1394

یه روز خوب

سلام عزیزم می خوام برات خاطره دیروز رو بگم (94/08/22) به شما خیلی خیلی خوش گذشت فکر نکنم هیچ روزی مثل دیروز شما خوشحال بوده باشی. صبح حدود ساعت 7.45 مامان داشت ظرفها رو می شست که شما دختر ناز اومدی تو آشپزخونه . مامان جون بغلت کرد و بوسیدت. بعد دو تایی دستو صورت شما رو شستیم و یه تخم مرغ خوشمزه که برات درست کرده بودم خوردیم و کیف لباسامون که از قبل اماده بود رو برداشتسم و دوتایی رفتیم پارک آبی آفتاب تا ساعت 13.15 اونجا بودیم و به شما ببر کوچولوی من خیلی خیلی خیلی خوش گذشت . دقیقا مثل یه ماهی تو آب بازی می کردی. از شب قبلش کله پاچه گذاشته بودم پخته بشه وقتی سفره رو انداختیم قبل از بابا جون شما شروع کردی به غذا خوردن و بعد از بابا جون تموم ...
23 آبان 1394

یک عکس ناب

امروز لابهلای مدارکم تمامی سونو گرافی های بارداریمو پیدا کردم. یه روز با بابایی رفتیم سونو فقط به خاطر اینکه از سالم بودن تمامی بدنت مطمئن بشیم یه عکس خیلی خیلی خوشگل دکتر بهمون نشون داد که همه جا با خودمون می بردیمش و شما رو به همه نشون می دادیم. اینم همون عکس دخمل نازم. مامان فدای اون تپلیهات بشه عزیزم.   ...
20 آبان 1394

آبان ماه 94

سلام عزیز دوردونه مامان شما هر رور هر روز بزرگتر عاقل تر و باهوش تر می شی. خیلی خیلی شیرینی عزیز من. به شکر خدا دیگه مشکلی برای رفتن به مهد نداری و به محضی که از خواب بلند میشی دوست داری بری مهد کودک حتی اگه مامان خونه باشه. توی این چند هفته چهار بار مامان بردت مهد و خداروشکر خیلی خوب و راحت جای درب مهد کودک از من جدا شدی. فقط بعد  از اومدن از مهد تلافی تمام مدتی که نیستی رو در میاری و خیلی مامان زری رو اذیت می کنی از حدود یاعت چهار هم مرتب به من زنگ می زنی و می خوای که بیام خونه. این موضوع منو خیلی اذیت می کنه و اکثر روزها دارم زودتر میام خونه. دخمل با احساس من، من تو رو خیلی دوست دارم از اینکه اون بازه زمانی که از مهد میای من نیستم...
12 آبان 1394

مهد سودا جون

سلام عسل مامان خداروشکر شما هر روز با کمی اذیت صبح گاهی می ری مهد برات چند تا عکس از کارهای مهدت می زارم. اولین کاردستی و برنامه صبحانه شما گلم     روز جهانی کودک     به مناسبت ایام عاشورا و تاسوعا     اولین کاردستی دخملم که نوک جوجه اش رو رنگ کرده است.     سودا صبح پنج شنبه در حال رفتن به مهد           ...
12 آبان 1394

مهر ماه 94

سلام دخمل کوچولوی مامان . ببخشید که یکم دیر اومدم تا برات بنویسم . توی مهر ماه به سختی شما رو گذاشتیم مهد کودک . اولش یاسینا جون هم با شما میومد بعد از یه هفته بنا به دلایلی یاسینا نیومد . یکم برات سخت بود که تنهایی بری و حدود سه هفته دائم بهانه گیری می کردی و امروز برای اولین بار خودت از خواب بیدار شدی و به مامان زری گفتی که بریم مهد کودک. در حالی که هر روز که از خواب بیدار میشدی بهانه می گرفتی که مامانم کجاست حتی شبها به من می گفتی که فردا نمی ری مهد. ادرس مهد کودک رو حفظ هستی فقط اسم مهدتو اشتباه می گی ( اسم مهدت تربیت است و شما میگی مهد بی تربیت) اسم مدیرتون خانم بابایی . معاون نداجون و مربی خودت سوسن جون است. به هر حال شما د...
9 آبان 1394

تولد عشق مامان

سلام عسل خانومم یه سال دیگه هم گذشت و شما بزرگتر و خیلی خیلی شیرین زبونتر شدی. به شدت شیرین زبونی می کنی. بعضی اوقات حرفهایی می زنی که من متعجب می مونم. خداروشکر مهمونی تولدت خیلی خیلی خوب بود به شما و بقیه بچهها که حسابی خوش گذشت. برای اولین بار شما ارایشگاه رفتی و موهاتو خاله راحله جون درست کرد و همچنین یه کوچولو برا یاولین بار ارایش کردی. البته خیلی کم. واقعا واقعا خاله الهام جون ومامان زری و بابا علی زحمت زیادی کشیدند دو روز فقط بادکنک باد می کردیم و غذا درست می کردیم. خداروشکر که فیلمبردار گرفته بودم و انشالله که عکس و فیلمت خیلی خوشگل میشه. بابا شاهین جون زحمت کشیده بود و یه ماشین شارژی نارنجی خیلی قشنگ برات خریده بود. مامان زری ...
21 شهريور 1394

شهریور 94

سلام عشق مامان برای تدارکات مهمونی تولد شما خیلی سرم شلوغه ولی چند تاعکس موجود رو برات می زارم عزیزم.                 تولد بابا جون         عروسی آرزو جون که خیلی به من و شما خوش گذشت     ...
15 شهريور 1394

تدارک مهمونی تولد

سلام دخمل شیطون من اول از همه بگم این روزها خیلی خیلی مامان زری رو اذیت می کنی تو اولین فرصت باید با یه مشاور خوب در این مورد صحبت کنم. از طرفی دیگه دارم تدارک تولدت رو می بینم. شنبه 31 رفتیم اتلیه با لباس عروست و تور و تاج ازت  عکس گرفتم که  روز تولد تو مهمونی عکست هم باشه. از طرفی هم اون عکس که تو اتلیه بابا لنگ دراز گرفتم هم می خوام روی کیکت بزارم. دیشب هم دنبال تاج و تور گشتم . فعلا با تدارک مهمونی شما درگیرم دخمل نازم.
2 شهريور 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد